سخني کوتاه با بنيانگذاران مکاتب غير الهي
کمال انسان از نظر بنيان گذاران اين مکاتب غير الهي، خواهي نخواهي عبارت است از دستيابي به يک سلسله علوم و فنون و آداب و سنن و قوانين و مقررات تجربي براي بهزيستي اجتماعي.
.... و چه ظلمي بزرگتر از اين که انسان و مقام و منزلت او را در توده اي از آب و گِل خلاصه نماييم!
چه طور است که براي بهره وري از يک دستگاه جديدالتأسيس از کتاب راهنما و يا بروشوري که سازنده ي آن نوشته يا از مهندسي که تربيت شده ي اوست کمک مي گيرند، با اين که آن تنها يک دستگاه مادي است و ديگران هم مي تواند بوسيله ي تجربه با کيفيت کار آن آشنا شوند، اما اين اصل را در مورد انسان به کار نمي گيرند!
وقتي سؤال مي شود: انسان چيست؟ او را «موجود نانشناخته» مي نامند، ولي وقتي پرسيده مي شود: چه بايد بکند تا به سعادت برسد؟ براي او نسخه ها مي پيچند و طومارها مي نويسند. آنان که هنوز حتي تمام جهات مادي انسان را هم درنيافته اند، چگونه مي توانند تشخيص دهند که مثلاً چه عملي براي بعد از مرگ او مفيد است؟
اگر زندگي بشر منحصر به اين جهان نيست طبعاً دستورالعمل هايي که براي سعادت او داده مي شود و نيز بايد – گذشته از در نظر گرفتن تمام جهات روحي و جسمي اش – با ابعاد زندگي او در عالم ديگر نيز موافق و همسو باشد.
بنابراين،عليرغم پيشرفت هاي حيرت انگيز و موفّقيت هاي چشم گير علمي، انسان در زمينه ي قانون گذاري بسيار ناتوان است، پايش لنگ و دستش کوتاه!