مقایسه کمال انسان از نظر دنیای کنونی با نظر اسلام1
مکاتب مادی گرا، تمامی سجایای انسانی و ابعاد گوناگون آدمی را مانع دست یافتن به پندار خویش دانسته، با ارکان مهم سعادت بشری که همان فطرت و حرکت معنوی است به ستیز برخاسته، بیش از نیم قرن مردم تحت سلطه ی خویش را از طبیعی ترین نیازهای خود محروم کردند،تا جایی که طبق نقل بعضی از محقّقان ، بسا عضو یک خانواده در طول زندگی نمی توانست از معتقدات سایر اعضای خانواده مطلّع گردد و بسا فرزندی که پس از هفتاد سال متوجّه اعتقاد مذهبی پدر شده، از اقامه ی نماز او آگاه می گشت!
اگر چه آنان امروزه به پاره ای از جنایات خویش پی برده اند، لکن هنوز وبال دامی که سال ها برای بشر تنیده اند،گریبانگیر آنان بوده برای رهایی خود از آن درمانده اند و حتّی از نظر اقتصادی نیز – که رکن اساسی مکتب آن ها محسوب می شد – فرسنگ ها از جهان غرب فاصله داشته، دست گدایی به سوی آنان دراز کرده اند.
با کمترین شناخت نسبت به حقیقت انسان و نیازها و توانایی ها و استعدادها و مواهب نهفته ی در او، به بطلان این نوع تفکّر و غفلت طرفداران این نظریه ها پی می بریم.
پذیرش این برداشت ها که ناشی از عدم ادراک نیازهای حقیقی انسان است، از یک سو آدمی را از پی گیری اهداف بزرگ معنوی و حرکت در مسیر کمال انسانی باز می دارد و از سوی دیگر استعدادهای عالی او را که آفریدگار جهان برای تعالی وی در وجودش به ودیعه گذاشته، به ورطه ی خواسته های ذلّت بار حیوانی سوق می دهد و با استمرار پی گیری اهدافِ صرفاً مادّی ، تا آنجا پیش خواهد رفت که یک باره روح و جان و دل و اندیشه و روان خویش را به پرتگاه انحطاط و ابتذال بکشاند که به تعبیر قرآن کریم هم چون چارپایان بلکه پست تر از آن ها خواهد شد.
« اوُلئِکَ کَالأَنعامِ بَل هُم أَضَلُّ اوُلئِکَ هُمُ الغافِلُون».
«آنان هم چون چارپایانند ، بلکه گمراه تر(زیرا قوّه ی ادراک دارند و به کار نمی برند) آن ها همان غافلانند.»
از سوی دیگر نادیده گرفتن امور مادی – که در جای خود برای رسیدن به کمال و سعادت ضروری و مؤثّر است – خود نوعی دور شدن از واقعیّات عالم خلقت و غفلت از جنبه های دیگری از نیازهای انسان است. مال و منالی که در عالم طبیعت می تواند وسیله ی رفع نیازهای مادی انسان در حدّ اعتدال و کفاف باشد و قرآن آن را پایه و زیر بنای حیات مادی آدمی شمرده، چگونه می توان به طور کلّی از صفحه ی نیازمندی های زندگی انسان محو گردد؟