بررسی نظریات مختلف در زمینه کمال انسان
انسان ذاتاً طالب کمال و از نقص گریزان است. هر چه در زندگی تلاش کرده سختی آن را بر خود هموار می سازد و هدفش رسیدن به کمال و خوشبختی است. گرچه ممکن است در تشخیص مصداق های آن اشتباه کرده،آن را در ثروت یا قدرت و امثال آن بپندارد.
از این رو پیش از هر چیز لازم است بدانیم کمال حقیقی چیست و برای دستیابی به آن چه باید کرد؟راه خوشبختی کدام است و موانع این راه چیست؟
این بحث از قدیم مطرح بوده و پیرامون آن نظریه های مختلفی ابراز شده است:
* جمعی از فلاسفه ی یونان – پیش از ارسطو – سعادت بشر را در کمالات نفسانی دانسته و آن را در چهار صفت: شجاعت، عفّت، حکمت و عدالت خلاصه کرده، بقیّه ی صفات نیک را منشعب از این چهار صفت می دانستند. واجد این صفات را سعادتمند می خواندند، اگر چه از کمالات جسمانی و سلامت بدن و امور مادی محروم بوده و مبتلا به نقص عضو و دیگر امراض بدنی هم باشد.
*مرتاضین نیز که به اصالت نفس معتقدند،سعادت و کمال بشر را تنها به تعالی جهات روانی و کمال نفسانی دانسته، راه به فعلیّت رساندن این قوّه را ریاضت ها و مجاهدت های سخت می دانند. آنان بر این باورند که هر چه ریاضت و محرومیّت جسمی بیشترو هر قدر بدن از لذایذ مادی محروم تر باشد، تکامل روح بیشتر می شود و این بدان معنی است که ریاضت و آزار جسم و ترک تمایلات، رهگذری برای وصول به سعادت و کمال بشری است.
* برخی هم به اصالت نفس عقیده دارند و سعادت حقیقی را در ترقّی و تعالی نفس می دانند. ولی نظر به این که تحقّق آن با مبتنی بر اموری اعم از نفسانی و جسمانی دانسته اند،به بدن هم اندک توجّهی کرده؛ معتقدند: از تمایلات جنسی و خواهش های نفسانی که خارج از حریم سعادت و مشترک بین انسان و حیوان است نیز نباید غافل بود.