|
|
|
|
|
در سال تحصيلي جاري صبح يكي از روزهاي فصل پاييز وارد كلاس شدم. با تعجب يك قوطي روغن نباتي را كه خيلي زيبا كادو شده بود و در يكي از وجه هاي آن نيز چوبي نسبتا بلند نصب گرديده بود؛ روي ميز خود مشاهده كردم. پس از آن سه تن از دانش آموزان زرنگ كلاس را ديدم كه دور ميز من جمع شدند و منتظرند كه من از اين كاردستي عجيب سوال كنم. طبق معمول نگاهي بر دور و اطراف خود نمودم و قوطي حلبي را برداشته و آن را برانداز نمودم. سپس از يكي از دانش آموزان پرسيدم: «اين چيست كه روي ميز من گذاشته ايد؟» او گفت: «خانم! اين گيتار شنبه است.» اصلا منظورش را نفهميدم و دوباره سوال كردم. پاسخ داد: «خانم! گيتار شنبه» براي بار سوم سوال كردم و همين جواب را شنيدم. چون دانش آموزان ديدند من منظورشان را نفهميدم. رو به من كرده و گفتند: «خانم مگر شما طنز چارخونه را نميبينيد. گفتم: «نه» كنجكاو شدم تا اين سريال تلويزيوني را ببينم. لذا از بچه ها ساعت پخش آن را پرسيدم. آن شب منتظر نشستم تا وقت پخش سريال برسد. راستش از ديدن لذت بردم و براي همين تصميم گرفتم تا آهنگ و سرود ابتداي سريال را ضبط نموده و گروهي از بچه ها را براي اجراي سرود چار خونه آماده نمايم. چند روزي از ساختن كاردستي گذشته بود كه به بچه ها خبر دادم كه من چنين تصميمي دارم، با شنيدن اين تصميم دانش آموزان بيكباره هورا كشيدند. پس از چند روز تمرين، سرود چارخونه در برنامه صبحگاه اجرا كردند و برنامه صبحگاه حال و هوايي چارخونه اي پيدا كرد و همه از تماشاي آن لذت بردند. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 21 آذر1386ساعت 16:52 توسط ع الياسزاده
|
|
||
Design By M Javad Eimani N - AllRight ReservedNaeinNews.ir In Year 2009 - 2010