اما نظام آموزشي به شيوهي پيشرو بر علوم روانشناسي و اصول يادگيري و تدريس استوار است. نقش اصلي و اساسي در فرآيند آموزش به عهدهي دانشآموزان ميباشد. همهي برنامهها و فعاليتهاي آموزشي با توجّه به نيازها، علائق و تواناييهاي فراگيران در هر دورهي سني اجرا ميشود. در اين ديدگاه، يادگيري عبارت است از ايجاد تغييرات نسبتاً پايدار در رفتار بالقوة يادگيرنده مشروط بر اين كه تغيير بر اثر اخذ تجربه حاصل شده باشد. تغييراتي كه در اثر برخورد و تعامل فرد با محيط در طرز تفكر، عادتها، تمايلات و اطلاعات وي روي ميدهد. نقش معلّم در فرآيند آموزش كمك به يادگيرنده است تا او بتواند تغييرات مطلوب را در رفتار خود به وجود آورد. معلّم ميكوشد شرايطي فراهم آورد كه دانش آموزان به طور فعال در جريان آموزش شركت داشته باشند. او براي هر جلسة آموزش طرح درس، هدفهاي كلي و جزئي و رفتاري را مشخص ميكند و دانشآموز نيز ميداند كه انتظار معلّم از او چيست؟ معلّم به عوامل يادگيري دقيقاً توجّه دارد. توانايي جسمي، عقلي و عاطفي و تفاوتهاي فردي، علائق و نيازها، وضعيت خانوادگي، سابقهي تحصيلي و مشكلات تربيتي دانشآموزان را مورد بررسي قرار داده و براي رفع آنها چاره جويي ميكند. معلّم به منظور تأمين محيط آموزشي مناسب و فراهم آوردن شرايط بهتر يادگيري، از ابزار كمك آموزشي نظير: انواع تصويرها، اسلايدها، چارتها، پوسترها، وسايل آزمايشگاهي، نوارهاي صوتي، ويدئو و كامپيوتر و … استفاده ميكند. معلّم ميداند با به كارگيري اين وسايل جريان يادگيري را تسهيل ميكند. او با طرح پرسشهاي مناسب تفكر خلاق را در دانشآموزان ايجاد كرده و قدرت تفكر منطقي را در آنان افزايش ميدهد. هدف از ارزشيابي در اين نظام آموزشي، شناسايي نواقص و نارسايي موجود در فرآيند ياددهي و يادگيري و كوشش در رفع آن است.