|
|
|
|
|
پس كي گذر به مجمع دلخستگان كني اصلاح عالمي نبود كار هيچ كـس كـاري كه هيچكـس نتواند، تو آن كني سلام بر آن ستاره كه آخرين كوكب درخشان آسمان ولايت است و تنها گوهر فروزان باقي مانده از گنجينة عصمت. و سلام بر آن خورشيد كه در پس پردة غيبت نهان است و سلام بر آن حجت خدا كه عهدهدار مسئوليت پيامبران و پيشوايان معصوم است و با ظهورش آرمانشان را تحقق خواهد بخشيد. و سلام بر آن ناخدا كه همچون نوح، كشتي نجات را رهبري كند و با طوفان انقلابش كفر و ظلم و نفاق را از جهان برچيند و در زمين آواي عدالت سر دهد. سرگرداني و نوميدي رهآوردهايي هستند كه پيشرفت علم و تكنولوژي به ارمغان آورده است. علم عليرغم پيشروي شتابزدهاي كه در جنبههاي زندگي نصيب آدمي كرده هرگز نتوانسته نيازهاي دروني او را برآورده سازد. انسان هرگاه به دانش محدود خود بسنده كند و دستگيري غيبي را انكار كند به سرنوشتي شوم دچار ميشود. اينجا است كه نياز قطعي آدمي به راهبر الهي آشكار ميشود و اين بالاترين لطف پروردگار عالم است كه هيچگاه زمين را از حجت خود تهي نميگرداند زيرا در غير اينصورت بود كه فرق ميان حق و باطل شناخته نميشد. به همين دليل مسألة ولايت و رهبري از مهمترين مباحث عقيدتي در دين اسلام است كه بيش از همه رشد و نمو كرده و بيشترين كتب دربارة آن نوشته شده است. مسألة امامت و رهبري تنها يك مسألة ديني و تشريعي نيست بلكه مجموعة جهان آفرينش و تكوين را نيز در بر ميگيرد. مقام امامت در حدي از عظمت است كه ابراهيم(ع) پس از مقام نبوت و پس از امتحانهاي سخت در اواخر عمر به آن رسيده است و اين نشانة آن است كه امامت فوق مقام نبوت است. وابستگي ساير ممكنات به وجود امام و چگونگي آن و مسائل مشابه آن را، دانشمندان و علماي شيعه با دلايل عقلي و فلسفي و عرفاني اثبات كردهاند. علاوه بر روايات شيعه، در كتب اهل سنت نيز رواياتي وجود دارد كه اگر امام در زمين نباشد، زمين اهلش را در خود فرو ميبرد. شيعه متعقد است براي ادامة حيات انسانها بر روي زمين پيوسته وجود يك حجت در روي زمين ضروري است، زيرا ادامة حيات بشر بدون درك فيض مادي و معنوي از حضرت حق تعالي ميسر نيست. چون براي اين بشر خاكي و موجودات مادي امكان درك فيض بيواسطه حق تعالي وجود ندارد، لذا تمام موجودات مادي محتاج واسطهاي هستند كه فيض را از مبدأ فياض بگيرد و به آنها برساند. آن واسطه بايد كسي باشد كه جنبة ديني و معنوي او قويتر و بالاتر از جنبه مادي او باشد. كسي كه در سير كمالات قابليت درك فيض حق را پيدا كرده و معصوم از هر عيب و نقص و گناهي باشد، كه شيعه او را به نام «حجت خدا بر خلق» ميشناسد. چنين فردي، امام معصوم «حضرت مهدي» است كه با قيامش ريشههاي ظلم را از جهان بركنده و جهان را پر از عدل و داد ميكند. پيامبران الهي هم كه واسطة بين خدا و بشر بودهاند، به خاطر تحقق بخشيدن به هدف خلقت و براي خضوع و بندگي در مقابل پروردگارش، مبعوث به رسالت گشتند و در اين رسالت بزرگ دو مسئوليت را عهدهدار بودند؛ هدايت بشر و رجوع به فطرت خداجوي او و برپا داشتن قسط و عدل در ميان انسانها. پيامبران بحق الهي و ائمة معصومين، هركدام در راه رسالت خويش با مقاومتها و مخالفتهاي قومشان رو به رو ميشدند و آنچنان كه ميبايست نتوانستند تحققبخش هدف خلقت و پيروزگر بر باطلهاي زمانشان باشند؛ وليكن از ازل اين وعدة الهي بوده كه سرانجام باطلها محو و حاكميت حق بر جهان برقرار خواهد گشت. اديان آسماني و كتب الهي نيز برقراري جامعهاي ايدهآل را كه جز عبوديت خداي بزرگ هيچ معبودي پرستش نشود و جز به عدل و دادگري عمل نگردد، به آدميان بشارت فرمودهاند. اما اين پيروزي بزرگ كه تاكنون حاصل نشده و بشر تا به حال چنين جامعهاي را نديده، با قيام موعودي صورت ميگيرد كه تأييدات الهي را به همراه داشته و با تكيه بر نيروي لايزال الهي دين حق را در تمام جهان گسترش خواهد داد و قسط و عدل جايگزين ظلم و جور و تباهي خواهد شد و هدف پيامبران تحقق خارجي خواهد يافت. همچنين بشر در زندگي فردي و اجتماعي خود مرهون انتظار است و اگر از انتظار بيرون آيد و اميدي به آينده نداشته باشد زندگي برايش مفهومي ندارد و بيهدف و مقصد ميشود، لذا حركت و انتظار در كنار هم و از هم جدايي ناپذيرند. انتظار و اعتقاد به مصلح علت حركت و تحرك بخش است. البته آنچه مورد انتظار باشد هرچه مقدستر و عاليتر باشد انتظارش ارزندهتر و مقدستر خواهد بود. «قُلْ كُلُّ مُتَرَبِّصُ فَتَرَبَّصُوا... بگو همه منتظرند، پس انتظار بكشيد.» (طه، آية 135). مسئلة انتظار و اعتقاد به حكومت عدالت مهدي(عج) در واقع مركب از دو عنصر است: عنصر نفي و عنصر اثبات. عنصر نفي اعلام بيگانگي با وضع موجود و عنصر اثبات، خواهان وضع بهتر بودن است. انتظار فرج بعد از شدت و اميد استقرار صلح و عدل جاويدان، پس از شيوع ظلم و فساد همهگير و اعتقاد راسخ به يك مصلح و منجي بزرگ جهاني، خواستة مشترك انسانها و يك اعتقاد ريشهدار و يك شوق عميق و يك انتظار ديرين و يك نويد آرامبخش در ميان تمام ملل جهان است. «گلد زيهر» خاور شناس و يهودي متعصب در اين مورد ميگويد:«اعتقاد به بازگشت و ظهور منجي موعود اختصاص به اسلام ندارد... پندارهاي مشابهي را ميتوان در ميان اقوام ديگري نيز به فراواني يافت... » عقيده به منجي اعظم و مهدي موعود يك عقيدة عمومي است و به يك قوم و يك ملت و دين اختصاص ندارد، ولي در اسلام به خصوص شيعه اين مسئله بسيار عميقتر و وسيعتر است به نحوي كه در شيعه مسئلة اعتقاد به ظهور مهدي، در رديف اعتقاد به وقوع قيامت و تكذيب و تصديقش در رديف تكذيب و تصديق پيامبر اكرم(ص) ميباشد. با مطالعة رواياتي از ائمة اطهار(ع) چنين استنباط ميشود كه كسي كه داراي ولايت امامان باشد و انتظار ظهور حكومت حق را ميكشد؛ همانند شمشيرزني در راه خداست، كه در خدمت رسول خدا با شمشير به فرق دشمن ميكوبد و با پيامبر شهيد شود... مفاهيم اين روايات روشنگر اين واقعيت است كه يك نوع رابطه و تشابه بين مسئلة اعتقاد به منجي و مصلح و جهاد و مبارزه با ظلم و ستم در آخرين شكل وجود دارد. هركدام از اينها با يكي از آنها از نظر مقدمات و نتيجه شباهت دارد، هر دو جهادند و هر دو آمادگي و خودسازي ميخواهند. مسلمانان عموماً و شيعيان خصوصاً منتظرند كه سراسر گيتي را عدل و علم، توحيد و ايمان، برادري و برابري فرا گيرد و آن رهبري كه وعدة ظهور او در قرآن و صدها احاديث معتبر وارد شده است، ظاهر شود و آيين توحيدي اسلام را گسترش دهد و با امت واحد، حكومت واحد، قانون واحد و نظام واحد تمام افراد بشر را متحد و همصدا و به هم پيوسته سازد. اعتقاد به ظهور مصلح و فكر خالص اسلامي در شيعه است كه جامعة شيعه را از زوال و انقراض نگه داشته و تا امروز اين فكر و عقيده و ايمان، عامل بقاي شيعه و پايداري و استقامت او در برابر ظلم و ستم بوده و در طول تاريخ ميبينيم كه شيعيان زير نظر حكومتهاي بنياميه و بنيعباس وستمگران تاريخ چه شكنجههايي را تحمل ميكردند و براي برقراري عدالت و عدالتخواهي چه تلاشهايي كه نكردهاند، اگر منتظر و آيندهبين نبودند و اعتقاد به پيروزي حق و عدالت و شكست باطل و ستم نداشتند هرگز برايشان حال مقاومت نميماند و ريشة هر نهضت و حركت و پايداري در آنها خشك ميشد. پس از رحلت رسول خدا(ص) و شهادت اميرالمؤمنين(ع) و سيدالشهدا(ع) تا به امروز ريشة تمام حركات و نهضتهاي شيعه و مسلمين عليه باطل و استثمارگران همين فلسفة اجتماعي انتظار و اعتقاد به منجي عدالتگستر بوده است كه ميبينيم، هميشه از ميان شكستها پيروزيهايي آشكار و در عين ذلت ظاهري، پرتو شعاع عزت و سربلندي نمودار شده است و همتها به حركت و جنبش در ميآيد و افراد متعهد و مصمّم وارد ميدان شده و هرچه دشمنان حق و عدالت، مسلمانان را ميكشند يا شكنجه ميكنند و آنها را از اجراي قوانين اسلام و برقرار كردن شعائر ديني باز ميدارند و تعليم و تربيتشان، مطبوعات و تبليغاتشان را ضد اسلام و منحرفكننده ميسازند، باز هم مبارزه در ايران، الجزاير، اندونزي، فيليپين، اوگاندا، اتيوپي، فلسطين، افغانستان، عراق و نقاط ديگر ادامه مييابد تا ملتهايي مثل ايران، الجزاير و اندونزي آزاد شوند. اين است فلسفة بزرگ اجتماعي اعتقاد به منجي عدالت گستر و يكي از اسرار غيبت حضرت مهدي(عج). از اين رو ثواب منتظرين مانند ثواب مجاهدين و بلكه شهيدان بدر و احد است. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 19 دی1386ساعت 21:26 توسط ع الياسزاده
|
|
||
Design By M Javad Eimani N - AllRight Reserved www.NaeinNews.ir In Year 2009 - 2010