|
|
|
|
|
اگر مخترع بودم دفتری را اختراع می کردم که اگر کلمه ای را اشتباه بر روی آن می نوشتی سریعاً می گفت : « غلط نوشتی ، غلط نوشتی ، غلط!! » و اگر آن کلمه را درست نمی نوشتی دیگر نمی توانستی بر روی آن بنویسی و حتماً باید کلمه ی غلط را درست می کردی .
من علاوه بر آن سیستم دیگری نیز بر روی آن اضافه می کردم که بتوانیم سریع کلمه ای را پاک کنیم و برای سال بعد نیز با پاک کردن این کلمات بتوانیم از این دفتر استفاده کنیم . راستی این دفتر نیاز به پاک کن ندارد و کف دست کلمه هایش پاک می شود . این دفتر نیاز به خودکار یا مداد ندارد و ما با انگشت دست می نویسیم. |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 13 دی1390ساعت 17:38 توسط ع الياسزاده
|
|
||
|
|
|
|
|
اگر مخترع بودم دفتری را اختراع می کردم که به مبصرها کمک کند یعنی اسم بدها و خوبها را بنویسد و هی داد بزند بچّه های عزیز ساکت باشید!!!! آخر گلوی این مبصرها درد می گیرد از بس می گویند ، بچّه ها ساکت باشید!!! بچّه های خیلی ساکت هم این قدر سر و صدا می کنند که انگار بلندگو قورت داده اند ولی من نمی دانم این همه صدا را از کجا آورده اند؟! تازه حالا دیگر بچّه ها جلوی خانم یا آقای معلّم هم صدا می کنند!!! راستی داشت دفترم را یادم می رفت. می خواهم در دفترم یک دستگاهی بگذارم که عکس بچّه هایی که ساکت هستند را هم بگیرد ولی عکس بچّه های بد را نگیرد چون ممکن است آبرویشان برود! می خواهم به دفترم یک دوربین مخفی بگذارم که بدون اینکه بچّه ها بفهمند از کارهای بد و خوب آنها فیلم بگیرد .
نویسنده : فاطمه قاسمی کلاس پنجم دبستان اندیشه |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 13 دی1390ساعت 17:34 توسط ع الياسزاده
|
|
||
|
|
|
|
|
اگر مخترع بودم ، یک آیفون اختراع می کردم که وقتی می خواستیم مردم را با آن ببینیم 10 کیلومتر دورتر را نشان دهد. اگر من چنین چیزی را اختراع می کردم دیگر لازم نبود وقتی منتظر کسی هستیم پشت پنجره به انتظار او بنشینیم می توانستیم اگر کسی نزدیک بود با آن آیفون او را ببینیم البتّه اگر فاصله یمان بیشتر از10 کیلومتر نباشد.
من پدرم راننده است و وقتی می خواهد به نائین بیاید تا آن موقع صد بار پشت پنجره می روم و در خیال خودم می اندیشم آیا پدرم الان نزدیک کجاست؟! بله اگر من این آیفون را اختراع کنم دیگر پشت پنجره به انتظار نمی نشینم و اگر پدرم به شهر نائین رسید می توانم او را راحت ببینم و اگر هم دیر کرد دیگر دلواپس او نمی شوم !!! |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه 13 دی1390ساعت 17:27 توسط ع الياسزاده
|
|
||
|
|
|
|
|
ما هرگز از جنگ نترسیده ایم... و ای عزیز زهرا، کی می شود که بیایی و همه ظالمان و زورگويان جهان بفهمند که ما دروغ نگفته و نمی گوییم تا تمام آمال و آرزوهای گنجانده شده در ذهنمان، دوباره بالی برای پرواز بیابد... نوشته دانش آموز بسیجی در مقطع متوسطه |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه 22 آبان1390ساعت 14:41 توسط ع الياسزاده
|
|
||
|
|
|
|
|
روزی که بیاید... نویسنده سمانه پورحاجی کلاس پنجم دبستان اندیشه روزی که بیاید تمام ناگفتنی هایی که در قلبها نهان گشته بازگو می گردد. دلها بی کینه شده و دنیا پر از صلح و صفا و عدل و داد خواهد شد. ظلم و ستم از بین می رود و با حضور امام زمان (عج) دنیا گلستان می شود. دنیا حیاتی دوباره پیدا می کند و زندگی برای مردم راحت و آسوده می شود. حضرت عیسی مسیح(ع) هم با ایشان ظهور می کند؛ چون ایشان یکی از یاران مهربان و دلسوز جضرت مهدی (ع) هستند.من همیشه آرزو می کنم با دیدن چهره نورانی حضرت مهدی(عج) درد دلهایم را به ایشان بگویم و تمام رازهای نهانی ام را با ایشان در میان بگذارم. به هر حال با ظهور ایشان به تمام خواسته هایم می رسم . هر گاه نام زیبای امام زمان(ع) به گوشم می رسد اشک شوق از دیدگانم جاری می شود و با خود می گویم: روزی که بیاید در کوچه و خیابانهای پاک و بدون هر گونه آلودگی، با اشتیلق به استقبالش می رویم و آمدنش را به منتظران او تبریک می گوییم. به امید آنروز انشاءالله |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 21 بهمن1388ساعت 21:52 توسط ع الياسزاده
|
|
||
|
|
|
|
|
ایران زیبای من نویسنده: فاطمه باقری نژاد کلاس پنجم- دبستان اندیشه
ادامه انشای این دانش آموز با ذوق نایینی را حتما در ادامه مطلب بخوانید. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 8 بهمن1388ساعت 22:51 توسط ع الياسزاده
|
|
||
|
|
|
|
|
شاعر: سيدرضا انوشه كلاس پنجم دبستان شهيد فردوسي زاده بسمالله الرحمن الرحيم كــاروان عشـــــق افتـــــد بـــه راه هركه خواهد همراه شود بسمالله نداي آن كاروان يا حسين بن علي پسر حيدر كرار، فاتح ميــدان تويي وقتـــي رسيـــدنـد بــه صحــرايـي كه نيست رحمي بجز نداي بيرحمي .......... ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه 7 بهمن1387ساعت 13:33 توسط ع الياسزاده
|
|
||
|
|
|
|
|
من آرزو دارم كه خداوند به تمام مردم كمك كند. مثلا به آنهايي كه خانه ندارند خانه بدهد. به جوانها كمك كند تا زندگي سالمي داشته باشند. تمام مريضان را شفا بدهد.هميشه دلم ميخواهد كه ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 9 خرداد1387ساعت 16:10 توسط ع الياسزاده
|
|
||
|
|
|
|
|
من آرزو دارم كه در تهران يك خانه بزرگ و زيبا داشتيم كه پله به بالا ميخورد و يك طرف پذيرايي و طرف ديگر اتاق من بود. در و ديوارش با رنگ صورتي و نرمش با گلها و نقشهاي زيبا ، يك تخت چوبي و يك تلويزيون رنگي يك پرده عروسكي و يك كتابخانه با رنگ عشقم نارنجي پر از كتابهاي زيبا. آه دوست داشتم در اتاقم رو به روياهاي قشنگم باز گردد تا بتوانم از زيباييهاي زندگي لذت ببرم. ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه 2 خرداد1387ساعت 15:22 توسط ع الياسزاده
|
|
||
|
|
|
|
|
من آرزو دارم كه حضرت مهدي(عج) زودتر ظهور كنند و همه مردم را از فقر و ظلم نجات بدهند. من آرزو دارم كه امام زمان(ع) را ببينم. من آرزو دارم كه يكي از امامان به خوابم بيايند و من با ايشان درد دل كنم و يا حداقل مثل يك آهو در دستان امام رضا(ع) آرام بگيرم يا در حرم حضرت معصومه (س) مانند كبوتري ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 13:12 توسط ع الياسزاده
|
|
||
|
|
|
|
|
كوچك بوديم همه آرزوهاي كوچك داشتيم و بزرگ شديم آرزوهايمان هم مثل خودمان بزرگ شد. بچههاي كوچك آرزوي اسباب بازي ميكنند و بزرگترها آرزوي خانه، ماشين و غيره مي كنند. من وقتي كوچك بودم هميشه آرزوي يك ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 13:55 توسط ع الياسزاده
|
|
||
|
|
|
|
|
من آرزو دارم كه همه بيماراني كه در بيمارستانها هستند شفا يابند. من آرزو دارم كه هر كسي در اين دنيا و آخرت مشكل دارد مشكل او برآورده شود. من آرزو دارم كه سايهي بزرگترها هميششه بالاي سر ما باشد. من آرزو دارم كه دل بچههاي دنيا هميشه شاد باشد. من آرزو دارم كه ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در جمعه 20 اردیبهشت1387ساعت 13:45 توسط ع الياسزاده
|
|
||
Design By M Javad Eimani N - AllRight Reserved www.NaeinNews.ir In Year 2009 - 2010